السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

171

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

هيچ گونه فعليتى ندارد ، و چيزى نيست كه موضوع چيز ديگرى قرار بگيرد . فصل سيزدهم : زمان همگى به خوبى درك مىكنيم كه موجودات حادث متحرك به قطعاتى تقسيم مىشوند كه از نظر فعليت وجودى هيچ قطعه‌اى از آن با قطعهء ديگر جمع نمىشوند ، زيرا فعليت وجودى قطعه فرضى در مرحلهء دوم ، متوقف بر زوال وجود فعلى قطعهء اول مىباشد . قطعه اول نيز به دو قسمت تقسيم مىشود كه از نظر فعليت وجودى با يكديگر جمع نمىشوند ، و همين طور هر قدر اجزاى آنها را تقسيم كنيم خواهيم ديد كه قسمت‌هاى مزبور ترتيب دارند و در فعليت وجودى با هم جمع نمىشوند . اين معنا گواه است كه يك مقدار و امتداد كمى خاصى حاكم بر حركت است ، و حركت با آن امتداد كمى اندازه‌گيرى مىشود و انقسام مىپذيرد . بديهى است كه امتداد و مقدار مزبور ، خود حركت نيست ، زيرا مقدار مزبور مشخص و متعين است ولى حركت بنفسه امتداد مبهمى است نظير امتداد و مقدار مبهم جسم طبيعى كه به وسيله تعين و تشخص جسم تعليمى تعين مىيابد . مقدار و امتدادى كه تعيين كنندهء مقدار حركت است كمى است متصل كه عارض بر حركت است ، نظير جسم تعليمى كه تعيين كنندهء مقدار جسم طبيعى است ، با اين تفاوت كه مقدار و امتداد جسم تعليمى مجتمع الاجزاء است ولى مقدار تعيين كنندهء حركت قرار نداشته و اجزائش با هم جمع نمىشوند . امتداد مزبور همان زمان است كه بر حركت عارض مىشود و آن را تعيين مىكند . هر جزء از اجزاء نسبت به جزء بعدى مقدمه و متوقف عليه است و نسبت به جزء قبلى ، متاخر و متوقف است ، آخرين جزء زمان در تقسيم فرضى « لحظه و آن » است . از آنچه گفتيم معلوم مىشود كه :